هر که عاشق شد جفا بسيار مي بايد کشيد
بهر يک گل منت سد خوار مي بايد کشيد
من به مرگ خود راضيم اما از بخت بدم
براي اجل نيز ناز مي بايد کشيد
اگر بعد از مرگم از تو پرسیدند پرسيدند كه: آن وجودي را كه زماني با تو ميديدند كه بود؟
ديوانه اي بت پرست بود كه بتش را ديوانه وار دوست مي داشت
بگو:
اشك در بدري بود كه به هيچ ديده اي به جز ديده ي من آشيان نداشت
بگو:
بگو براي اندك زماني با من بود وليكن تا آخرين لحظه هايش مي گفت:
ن
کــاش نمــی گفــتم دوســتت دارم
تـــا نــگــیـری نــگـاهــت را از مــن

+ نوشته شده توسط مهدی علیزاده در Wed 20 Sep 2006 و ساعت
11:5 |


