هر که عاشق شد جفا بسيار مي بايد کشيد
بهر يک گل منت سد خوار مي بايد کشيد
من به مرگ خود راضيم اما از بخت بدم
براي اجل نيز ناز مي بايد کشيد
بگو:
اشك در بدري بود كه به هيچ ديده اي به جز ديده ي من آشيان نداشت
بگو:
بگو براي اندك زماني با من بود وليكن تا آخرين لحظه هايش مي گفت:
ن
کــاش نمــی گفــتم دوســتت دارم
تـــا نــگــیـری نــگـاهــت را از مــن
















